غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

466

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ديگر را از اتباع او در آن ديار حكومت ميسر گشت و مدت دولت اين طبقه صد و هفتاد و يكسال امتداد يافت و حسن بحسب ظاهر در كمال صلاح و ورع بسر ميبرد و مبالغهء او در ترويج شرع شريف بمرتبه‌اى رسيد كه شخصى در الموت نى نواخت از قلعه بيرون كرد و هر چند مردم درخواست نمودند ديگر او را بقلعه نگذاشت و در اوقات حكومت دو نوبت زياده به بام خانه كه مىنشست بالا نرفت و هرگز از حصار بيرون نيامد و همواره بتدبير امور ملك و تلقين مسائل اعتقاديه كه موافق مذهبش بود اشتغال ميفرمود و در ايام دولت او فدائيان ملاحده بسيارى از اكابر و اشراف اكناف را بقتل آوردند و در هربلده فتنه انگيخته در تهييج غبار فساد تقصير نكردند وفات حسن در ماه ربيع الآخر سنه ثمان عشر و خمسمائه روى نمود و ولىعهد و قايم‌مقامش كيا بزرگ اميد بود گفتار در ذكر مجملى از وقايع ايام حكومت حسن صباح و بيان كشته شدن طايفه‌اى از اصحاب فضل و صلاح چون تباشير صبح اقبال حسن صباح از مطلع آمال طلوع نمود اهالى ولايت رودبار بعضى بلطف و بعضى بعنف غاشيه اطاعتش بر دوش گرفتند و او در قلعهء الموت بر مسند حكومت نشسته حسين قاينى را كه يكى از كبار اصحابش بود با طايفهء از رفيقان بدعوت ساكنان قهستان فرستاد و ايشان بدانجانب رفته باندك زمانى آن ولايت را در حيطهء ضبط و تسخير آوردند در خلال آن احوال يكى از امراء ملكشاهى را كه ديار رودبار و سيور غال او بود عرق حميت در حركت آمده چند نوبت نواحى الموت را تاخت كرده مراسم قتل و غارت مرعى داشت چنانچه كار سكان آن حصار باضطرار انجاميد و خواستند كه قدم در وادى فرار نهند اما حسن ايشانرا بصبر و ثباب وصيت نموده گفت امام يعنى مستنصر مرا گفته است كه الموتيان بايد كه از الموت به هيچ طرف نروند كه در آن موضع اقبالى بديشان خواهد رسيد و اين سخن در خواطر آن گروه مؤثر افتاده آن قلعه را بلدة الاقبال نام نهادند و پاى در دامن اصطبار كشيده بر شدايد و مقاسات شكيبائى نمودند و هم در آن ايام بحسب اقتضاء قضا آن شخص بعالم عقبى شتافت و حسن صباح از تضيق و تشويش او نجات يافت و در اوايل سنهء خمس و ثمانين و اربعمائه امير ارسلان تاش بفرمودهء سلطان ملكشاه لشكر بالموت كشيد و بمحاصره مشغول گرديد و چون كار اهل قلعه باضطرار انجاميد دهدار ابو على كه از جملهء اتباع حسن صباح بود و در قزوين بسر ميبرد سيصد مرد مكمل بمدد فرستاد و آن گروه انتهاز فرصت نموده شبى خود را در قلعه افكندند آنگاه شبيخون بر ارسلان تاش زده او را منهزم گردانيدند و غنيمت بىنهايت بدست آوردند و چون گريختگان باردوى سلطان رسيدند قزل سارقرا با سپاه فراوان بدفع حسين قاينى نامزد فرمود و قزل بقهستان رفته حسين قاينى با رفيقان در قلعه مؤمن آباد